1. خانه
  2. مقالات
  3. توسعه فردی
  4. یادگیری چیست؟ تعریف، اصول، سبک‌ها و تکنیک‌های یادگیری مؤثر

یادگیری چیست؟ تعریف، اصول، سبک‌ها و تکنیک‌های یادگیری مؤثر

یادگیری چیست و چه اصول و سبک‌هایی برای یادگیری مؤثر وجود دارد

اجداد ما در تمام طول تاریخ بشر در حال یادگیری مهارت‌های جدید برای پیشرفت در زندگی بودند اما تا هزاران سال، انسان‌ها نمی‌دانستند پدیده یادگیری چیست. روانشناسان مکتب رفتارگرایی در اوایل قرن بیستم، اولین نظریات را برای تببین مفهوم یادگیری ارائه دادند. یادگیری به‌معنای کسب اطلاعات جدید از طریق مشاهده، تجربه یا تمرین است. در این مطلب با تعاریف مختلف یادگیری و اصول، سبک‌ها و تکنیک‌های یادگیری آشنا می‌شویم.

یادگیری چیست؟

یادگیری یک تغییر به‌نسبت پایدار در رفتار است که از مشاهده و تجربه حاصل می‌شود. در ادامه سایر تعاریف یادگیری را نیز معرفی می‌کنیم.

  • یادگیری به معنای فرایند کسب دانش با روش‌های مطالعه، تجربه و تمرین است.
  • یادگیری تجربه‌ای است که با تغییر به‌نسبت دائمی در رفتار ایجاد می‌شود.
  • یادگیری تغییر در عملکرد عصبی در نتیجه تجربه است.
  • یادگیری فرآیند شناختی کسب مهارت یا دانش است.
  • یادگیری به‌معنای افزایش تعداد قوانین و مفاهیم موجود در حافظه یک سیستم هوشمند است.

در حال حاضر یادگیری مفهومی محوری در شاخه‌های مختلف روانشناسی مانند روانشناسی شناختی، روانشناسی آموزشی، روانشناسی اجتماعی، روانشناسی بالینی و روانشناسی رشد است.

خطا: کاربر درخواست HTTP را بلوکه نمود.

مهم‌ترین اصول یادگیری که باید بدانید

روانشناسان شناختی در پژوهش‌های مختلف، اصول مهمی را کشف کردند که به شناخت دقیق ما از پدیده یادگیری کمک می‌کند. در ادامه این اصول را معرفی می کنیم.

  1. اصل آمادگی
  2. اصل تکرار و تمرین
  3. اصل اثر و پیامد
  4. اصل تقدم
  5. اصل تأخر
  6. اصل شدت
  7. اصل انگیزه و هدف‌گذاری
  8. اصل ارتباط و شبکه‌سازی مفاهیم
  9. اصل بازخورد و اصلاح مستمر

اگر بدانیم اصول یادگیری چیست، راحت‌تر می‌توانیم شیوه یادگیری مخصوص خود را پیدا کنیم.

تفاوت یادگیری عمیق با حفظ کردن سطحی اطلاعات و درک مفهومی مطالب

۱) اصل آمادگی

«اصل آمادگی» (Law of Readiness) بیان می‌کند که یادگیری تنها زمانی به شکل مؤثر رخ می‌دهد که آمادگی‌های شناختی، هیجانی و فیزیولوژیک مورد نیاز فراهم باشد. هنگام وجود آمادگی‌، سیستم عصبی و فیزیولوژیک فرد در برقراری اتصالات جدید توانمند عمل می‌کند. این آمادگی دارای سه بعد اساسی زیر است:

  1. آمادگی شناختی: فرد باید اطلاعات مقدماتی مورد نیاز برای یادگیری مفاهیم جدید را داشته باشد. یادآوری دانش قدیمی به ذهن افراد کمک می‌کند تا داده‌های جدید یادگیری را با اطلاعات قبلی ترکیب کند.
  2. آمادگی فیزیولوژیک: ذهن فرد باید بلوغ زیستی و عصب‌شناختی مورد نیاز برای فهم اطلاعات جدید را داشته و از آمادگی جسمانی مانند خواب کافی یا تغذیه مناسب برخوردار باشد. آمادگی فیزیولوژیک به‌طور مستقیم بر روی ظرفیت «قشر پیش‌پیشانی» (Prefrontal Cortex) تأثیر می‌گذارد.
  3. آمادگی هیجانی‌انگیزشی: از دیدگاه نوروساینس، زمانی که فرد انگیزه یادگیری دارد، سطح بهینه‌ای از انتقال‌دهنده عصبی «نورآدرنالین» (Noradrenaline) در مغز او ترشح می‌شود که امکان توجه انتخابی و تمرکز را تسهیل می‌کند.

اگر بدانیم آمادگی‌های مورد نیاز برای یادگیری چیست، به‌راحتی می‌توانیم اطلاعات جدید را بیاموزیم و آن‌ها را در حافظه بلندمدت تثبیت کنیم.

۲) اصل تکرار و تمرین

بر اساس اصل «تمرین و تکرار» (Law of Exercise)، مغز انسان برای یادگیری اطلاعات جدید، مسیرهای جدید سیناپیسی تولید می‌کند و با هر مرتبه تمرین و تکرار اطلاعات، مسیر سیناپسی جدید تقویت می‌شود.

در روانشناسی مدرن، به تقویت مسیرهای سیناپسی، فرایند «تثبیت سیناپسی» (Synaptic Consolidation) می‌گویند. همچنین از سوی مقابل، اگر اطلاعات آموخته شده برای مدت زمان طولانی تمرین و تکرار نشوند، قدرت پیوند عصبی ایجاد شده کاهش می‌باید و در نهایت، «هرس سیناپسی» (Synaptic Pruning) رخ می‌دهد.

منحنی ابینگهاوس

ذهن انسان برای یادگیری و حفظ بلندمدت داده‌ها، نیاز به یادآوری اطلاعات آموخته شده دارد. اگر افراد اطلاعات خود را مرور نکنند، این اطلاعات با سرعت مشخصی فراموش می‌شوند. «هرمان ابینگهاوس» (Hermann Ebbinghaus) روانشناسی آلمانی در سال ۱۸۸۵، میزان فراموشی اطلاعات را در یک منحنی ترسیم کرد.

براساس منحنی ابینگهاوس، بیش از ۵۰ درصد اطلاعات در همان روز اول فراموش می‌شوند اما به مرور زمان، سرعت فراموشی کاهش پیدا می‌کند. این منحنی میزان فراموشی افراد را در ۷ روز مورد بررسی قرار می‌دهد. در ادامه این روند فراموشی را معرفی می‌کنیم.

  • روز اول: بیش از ۵۰ درصد
  • روز دوم: بیش از ۶۵ درصد
  • روز سوم: بیش از ۷۵ درصد
  • روز چهارم: حدود ۸۳ درصد
  • روز پنجم: بیش از ۸۵ درصد
  • روز ششم: حدود ۹۰ درصد
  • روز هفتم: حدود ۹۱ درصد

مبتنی بر این نمودار، ذهن ما در حدود ۷ روز، بیش از ۹۱ درصد از اطلاعات آموخته شده را فراموش می‌کند. اگر بدانیم نقش منحنی ابینگهاوس در یادگیری چیست، می‌توانیم با تمرین و تکرار داده‌ها در زمان‌بندی‌های دقیق، از فراموشی اطلاعات آموخته شده جلوگیری کنیم. روانشناسی شناختی امروز تاکید دارد که صرفِ «تکرار طوطی‌وار» (Rote Rehearsal) اطلاعات آموخته شده کافی نیست، بلکه «تمرین بازیابی» (Retrieval Practice) و تکرار با فاصله زمانی، نقش بسیار موثرتری در انتقال اطلاعات به حافظه بلندمدت دارند.

۳) اصل اثر و پیامد

مبتنی بر قانون اثر، احتمال وقوع هر رفتار را پیامد آن رفتار در آینده تعیین می‌کند. اصل اثر و پیامد «ثورندایک» (Thorndike) دارای دو قانون مهم است.

  • افزایش احتمال وقوع: پاسخ‌هایی که در یک موقعیت خاص با پیامد خوشایند (پاداش) همراه شوند، با احتمال بیشتری در آینده تکرار خواهند شد.
  • کاهش احتمال وقوع: پاسخ‌هایی که با پیامد ناخوشایند (تنبیه) همراه شوند، پیوند ضعیف‌تری با موقعیت پیدا می‌کنند.

از دیدگاه عصب‌زیست‌شناسی، قانون اثر به طور مستقیم با «سیستم پاداش مغز» در ارتباط است. دریافت بازخورد مثبت یا موفقیت در یادگیری، منجر به آزادسازی «دوپامین» (Dopamine) در مسیرهای مزولیمبیک می‌شود. این ترشح دوپامین، سیگنالی برای هیپوکامپ ارسال می‌کند تا پیوند عصبی شکل‌گرفته را تثبیت و ماندگار کند.

۴) اصل تقدم

براساس «اصل تقدم» (Primacy Principle)، اطلاعاتی که افراد در ابتدای یک فرآیند آموزشی یاد می‌گیرند، بهتر از سایر اطلاعات در ذهن باقی می‌مانند. دلیل این امر، خالی بودن ظرفیت «حافظه کاری» (Working Memory) در ابتدای فرآیند و فرصت بیشتر برای انتقال اطلاعات به حافظه بلندمدت است.

هنگامی که افراد فرایند یادگیری را آغاز می‌کنند، ذهن آن‌ها با تمام قوا اطلاعات دریافتی را کُدگذاری و داده‌های جدید را با اطلاعات قبلی مرتبط می‌کند. اما با گذشت زمان، تمرکز افراد کمتر می‌شود و اطلاعات کمتری کُدگذاری می‌شوند.

۵) اصل تأخر

«اصل تأخر» (Recency Principle) درمورد مفاهیمی است که در انتهای یک فرایند یادگیری ارائه می‌شوند. این اطلاعات به دلیل حضور فعال در حافظه کوتاه‌مدت، به راحتی قابل بازیابی هستند.

به‌بیان دقیق‌تر، اطلاعاتی که در انتهای فرایند آموزشی گفته می‌شود، شانس بیشتری برای قرار گرفتن در حافظه کوتاه‌مدت و ورود به حافظه بلندمدت دارند. در نتیجه، اساتید یا سخنوران بزرگ دنیا در انتهای جلسات آموزشی، بخشی از مهم‌ترین اطلاعات آموزشی را به‌صورت خلاصه توضیح می‌دهند.

۶) اصل شدت

مبتنی بر «اصل شدت» (Intensity Principle)، یادگیری‌هایی که با محرک‌های قوی، واضح، دراماتیک یا هیجانی همراه هستند، ماندگاری بالاتری دارند.

 از دیدگاه تکاملی نیز رویدادهای شدید هیجانی، باعث فعال شدن «آمیگدال» (Amygdala) می‌شوند و در نتیجه، مغز ما آن رویدادها را برای بقای گونه ما مهم در نظر می‌گیرد. آمیگدال فعال، به‌طور مستقیم بر هیپوکامپ تاثیر می‌گذارد و فرآیند «کدگذاری» (Encoding) اطلاعات و تقویت حافظه را در مغز به شدت تقویت می‌کند.

۷) اصل انگیزه و هدف‌گذاری

بر اساس «اصل انگیزه و هدف‌گذاری» (Principle of Motivation and Goal-Setting)، افراد زمانی اطلاعات را یاد می‌گیرند که به‌صورت هدفمند و آگاهانه، برای یادگیری عمیق آن اطلاعات تلاش کرده باشند.

یادگیری بدون جهت‌گیری شناختی، فرآیندی تصادفی و ناپایدار است. این اصل بر اساس «نظریه خودمختاری» (Self-Determination Theory) تبیین می‌شود. براساس نظریه خودمختاری، یادگیری عمیق زمانی رخ می‌دهد که انگیزه درونی با یک هدف مشخص گره خورده باشد.

۸) اصل ارتباط و شبکه‌سازی مفاهیم

«اصل ارتباط و شبکه‌سازی مفاهیم» (Principle of Association and Meaningful Learning) می‌گوید که ذهن انسان برای حفظ اطلاعات در بازه زمانی طولانی، به ساختن معنا میان آن مفاهیم با اطلاعات قبلی نیاز دارد.

به‌بیان دیگر، ذهن ما اطلاعات ایزوله و منفرد را به سرعت فراموش می‌کند، اما اگر اطلاعات جدید به دانش پیشین پیوند بخورند، مفاهیم آموخته شده در ذهن تثبیت می‌شوند.

 برای مثال اگر آشنایی خوبی با زندگی «ناصرالدین شاه» به‌عنوان یکی از پادشاهان سلسله قاجار داریم و می‌خواهیم تعداد سه مرتبه سفر خارجی «مظفرالدین شاه» فرزند «ناصرالدین‌ شاه» را نیز یاد بگیریم(دانش جدید)، کافی‌ست به این توجه کنیم که «ناصرالدین شاه» در تمام طول ۵۰ ساله حکومت خود، سه سفر خارجی داشته (دانش قبلی آموخته شده) و مظفرالدین شاه در دوره ۱۱ ساله حکومت، مانند پدر خود به سه سفر خارجی رفته است (معناسازی میان دانش قبلی و دانش جدید).

در نوروساینس نیز اصل ارتباط و شبکه‌سازی با یکپارچگی سیناپسی در شبکه‌های عصبی موجود در قشر مغز توضیح داده می‌شود. مفاهیم جدید از طریق «هیپوکامپ» (Hippocampus) به شبکه‌های معنایی موجود در «نئوکورتکس» (Neocortex) متصل می‌شوند و یک شبکه عصبی پیچیده‌تر را شکل می‌دهند.

۹) اصل بازخورد و اصلاح مستمر

مبتنی بر «اصل بازخورد و اصلاح مستمر» (Principle of Feedback and Continuous Correction)، اگر افراد در هنگام یادگیری، امکان دریافت بازخورد سازنده و مداومی از دیگران داشته باشند، روند یادگیری بسیار سریع‌تر و عمیق‌تر خواهد بود. بازخورد سازنده دارای سه ویژگی کلیدی و مهم است که در ادامه به آن اشاره می‌کنیم.

  1. دقیق و عینی بودن بازخورد
  2. به‌موقع بودن بازخورد
  3. سریع بودن بازخورد
  4. صادقانه و واقع‌گرایانه بودن بازخورد
  5. مستمر و پایدار بودن بازخورد

حال که می‌دانیم بازخورد حرفه‌ای در تقویت یادگیری چیست، در ادامه هر کدام از ویژگی‌های بازخورد حرفه‌ای را توضیح می‌دهیم.

۱) دقیق و عینی بودن بازخورد

در هنگام بازخورد دادن، باید به‌طور دقیق و ملموس توضیح دهیم که کدام بخش از عملکرد فرد یادگیرنده مناسب یا نامناسب است، به‌طوریکه فرد بازخوردگیرنده به‌طور دقیق، بداند کدام یک از رفتارهای او باعث دریافت این بازخورد شدند.

برای مثال، اگر معلمی به دانش‌آموز خود بگوید توانایی حل مسئله تو در ریاضی بهتر شده، بازخورد مبهم و کلی به دانش‌آموز داده است، درحالی‌که اگر بگوید سرعت تو در «ساده‌سازی صورت مسئله»، خلاقیت تو در «یافتن راه‌حل‌های جدید» و مدیریت زمان تو برای حل مسائل پیشرفت کرده، این بازخورد دقیق، عینی و ملموس است.

۲) سریع بودن بازخورد

بر اساس روانشناسی رفتاری، هر چقدر فاصله زمانی میان رفتار ارگانیسم و پاداش یا تنبیه ناشی از رفتار کمتر باشد، تأثیرگذار آن پاداش یا تنبیه نیز بیشتر خواهد بود. درنتیجه بازخورد ناشی از رفتار فرد یادگیرنده باید در کمترین زمان از عملکرد او اتفاق بیفتد.

برای مثال، اگر یک کارشناس فروش با انجام مذاکره‌ای موفقیت‌آمیز، بیشترین میزان فروش خود را در طول سال کسب کرد. سرپرست او باید بلافاصله بعد از ثبت فاکتور فروش، بازخورد مثبت خود را به کارشناس مد نظر ارائه دهد.

۳) به‌موقع بودن بازخورد

فرد بازخورد گیرنده باید در شرایط روان‌شناختی و جسمانی مناسبی باشد تا به‌طور کامل بازخورد را ادراک کند. اگر افراد در شرایط خواب‌آلود، تحت فشار گرسنگی یا استرس بازخورد دریافت کنند، تأثیر روان‌شناختی آن بازخورد نیز کاهش پیدا می‌کند. برای مثال، اگر فردی در هنگام صبح با همسر خود جر و بحث کند اما هنگام خوردن شام، دست‌پخت او را مورد تحسین قرار دهد، پاداش روان‌شناختی این بازخورد مثبت تحت تأثیر هیجانات ناخوشایند ناشی از دعوا، از بین می‌رود.

۴) صادقانه و واقع‌گرایانه بودن بازخورد

همواره انسان‌ها تمایز میان بازخورد واقع‌گرایانه را با تملق متوجه می‌شوند. اگر بازخوردهای افراد صادقانه و واقعی نباشد، می‌تواند تأثیر معکوس بگذارد و احساس شرم یا حتی خشم را در مخاطب ایجاد کند، به‌طوریکه فرد بازخوردگیرنده فکر کند که مورد ترحم یا دلسوزی دیگران قرار گرفته است.

برای مثال، اگر مادری فرزند خود را در تمام فعالیت‌ها و حتی شکست‌ها تشویق کند، بعد از مدتی انرژی مثبت و تشویق‌های او هیچ انگیزه‌ای در فرزند ایجاد نمی‌کند. زیرا فرزند او متوجه تفاوت میان تشویق‌های مادر با واکنش‌های سایر افراد می‌شود.

۵) مستمر و پایدار بودن بازخورد

تأثیر بازخورد مثبت نیز مانند تمام پیام‌های اجتماعی، بعد از مدتی کم‌رنگ‌تر می‌شود، در نتیجه افراد برای حفظ انگیزه خود در یادگیری مهارت‌ها و دانش جدید، نیاز به بازخورد مستمر دارند. از همین سو شیوه‌ یادگیری «مربی-تربیت‌شونده» (Mentor-Mentee)، جزو مؤثرترین شیوه‌های یادگیری پایدار در تخصص‌های مهارت‌محور است. زیرا مربی بر فعالیت‌های تربیت‌شونده نظارت دارد و بعد از هر اشتباه، کار او را اصلاح یا در صورت کسب موفقیت، او را تشویق می‌کند.

خطا: کاربر درخواست HTTP را بلوکه نمود.

انواع سبک‌های یادگیری

تحقیقات متعددی نشان داده که هر فردی مبتنی بر ساختار عصبی مغز خود، شیوه خاصی برای یادگیری عمیق اطلاعات دارد. بر این اساس، نویسنده مشهور بریتانیایی «نیل فلمینگ» (Neil Fleming) در سال ۱۹۸۷، مدل یادگیری «VARK» را ابداع کرد. نیل فلمینگ معتقد بود که افراد در نحوه دریافت و پردازش اطلاعات، ترجیحات حسی متفاوتی دارند.

راهنمای یافتن بهترین سبک یادگیری شخصی برای افزایش سرعت و کیفیت یادگیری

به‌بیان ساده‌تر، هر کدام از افراد، اطلاعات حسی خاصی را بهتر پردازش می‌کنند و داده‌های ورودی از آن مسیر حسی را راحت‌تر یاد می‌گیرند. عبارت VARK مخفف حروف ابتدایی چهار مسیر حسی انسان برای دریافت اطلاعات است. در ادامه این مسیرهای حسی را به‌عنوان سبک‌های یادگیری معرفی می‌کنیم.

  1. «سبک یادگیری دیداری» (Visual |V)
  2. «سبک یادگیری شنیداری» (Auditory |A)
  3. «سبک یادگیری خواندنی/نوشتنی» (Reading/Writing |R)
  4. «سبک یادگیری حرکتی/عملی» (Kinesthetic |K)

البته تحقیقات اخیر نشان داده‌اند که با وجود سبک‌های یادگیری متفاوت در افراد، فعالیت تمام حواس پنج‌گانه در کسب اطلاعات جدید، بیشترین بازدهی ممکن را در فرایند یادگیری ایجاد می‌کند. حال که می‌دانیم سبک‌های مختلف یادگیری چیست، در ادامه هر کدام از آن‌ها را به‌طور کامل توضیح می‌دهیم.

معرفی انواع سبک‌های یادگیری بر اساس مدل VARK شامل دیداری شنیداری خواندنی و حرکتی

۱) سبک یادگیری دیداری

افراد دارای سبک یادگیری دیداری، اطلاعات را زمانی بهتر درک می‌کنند که بتوانند آن اطلاعات را با چشمان خود ببینند. این افراد به‌طور معمول، حافظه تصویری و هوش فضایی قدرتمندتری دارند و با مشاهده انواع نمودارها، چارت‌ها، گراف‌ها یا نقشه‌های ذهنی، می‌توانند بیشترین بازدهی را از خود نشان دهند.

ذهن افراد با سبک یادگیری دیداری، توانایی خوبی در کُدگذاری محرک‌های دیداری دارد و با مشاهده تصاویر، مسیرهای عصبی قدرتمندی ایجاد می‌کند.

۲) سبک یادگیری شنیداری

افراد با سبک یادگیری شنیداری در گفتگوهای دسته‌جمعی و گوش دادن به صحبت‌های سایر افراد، بیشترین میزان یادگیری را تجربه می‌کنند.

سبک یادگیری شنیداری برای یادگیری از طریق گوش دادن به توضیحات و فایل‌های صوتی

این افراد با شنیدن اطلاعات جدید و گفت‌وگو در مورد آن داده‌ها، می‌توانند مفاهیم را به یادگیری‌های قبلی خود پیوند بزنند و همچنین، ایده‌های جدید را در ذهن خود پرورش دهند. افراد با سبک یادگیری شنیداری در هنگام مطالعه، باید مطالب نوشته شده را بلند برای خود بخوانند. بعلاوه انواع پادکست‌ها، سخنرانی‌ها و موسیقی‌های آموزشی، مؤثرترین منابع آموزشی برای این افراد هستند.

۳) سبک یادگیری خواندنی و نوشتنی

سبک یادگیری خواندنی و نوشتنی به شیوه سنتی یادگیری در طول تاریخ اشاره دارد. برخی افراد توانایی خوبی در تبدیل کردن مفاهیم انتزاعی به واژه‌های عینی زبان‌شناختی دارند و در نتیجه، با خواندن متون مکتوب و یادداشت‌برداری از آنچه می‌خوانند، بیشترین میزان اطلاعات را در ذهن خود کُدگذاری می‌کنند.

سبک یادگیری خواندنی و نوشتنی برای درک بهتر مطالب از طریق مطالعه و یادداشت‌برداری

افراد دارای این سبک یادگیری، علاقه شدیدی به فهرست‌ها، واژه‌نامه‌ها و کتاب‌های متنی دارند و همچنین، مستعد نوشتن جزوه‌های دقیق و کامل هستند.

۴) سبک یادگیری جنبشی‌عملی

در ذهن این افراد، بیشترین میزان یادگیری با روش‌هایی مانند کسب تجربه از طریق فعالیت‌های بدنی، تماس فیزیکی با محیط بیرون، تمرین عملی و شبیه‌سازی وقایع به‌دست می‌آید.

سبک یادگیری حرکتی و عملی برای یادگیری از طریق تجربه و انجام فعالیت‌ها

فراد دارای سبک یادگیری جنبشی‌ عملکرد خوبی در فعالیت‌های آزمایشگاهی، پژوهش‌های میدانی و انجام فعالیت‌های کاری فیزیکی دارند.

این نوع از یادگیری با درگیر کردن تمام حواس پنج‌گانه اتفاق میوفتد و همچنین، بخش‌های حرکتی از مخچه و کورتکس مغز را درگیر می‌کند.

تکنیک‌های یادگیری مؤثر چیست؟

تکنیک‌های بسیار متنوعی مانند تکنیک فاینمن یا تکنیک تمرین و بازیابی به افراد کمک می‌کند تا یادگیری سریع‌تر و عمیق‌تری داشته باشند. در ادامه با مهم‌ترین آن‌ها آشنا می‌شویم.

  1. «تکنیک تکرار با فاصله» (Spaced Repetition Technique)
  2. «تکنیک فاینمن» (Feynman Technique)
  3. «تکنیک تمرین بازیابی» (Retrieval Practice Technique)
  4. «تکنیک یادگیری درهم‌تنیده» (Interleaved Technique)
  5. «تکنیک کدگذاری دوگانه» (Dual Coding Theory)

در ادامه به‌طور کامل یاد می‌گیریم که هر کدام از تکنیک‌های یادگیری مؤثر چیست و چگونه از آن‌ها استفاده کنیم.

۱) تکنیک تکرار با فاصله

مطالعات زیادی نشان داده‌اند که روند فراموشی ذهنی مبتنی بر الگوی زمانی مشخصی اتفاق می‌افتد و با تکرار اطلاعات ورودی در زمان‌های مشخص، می‌توانیم فرایند یادگیری را تثبیت کنیم.

همچنین ذهن ما در هنگام خواب، اطلاعات را از هیپوکامپ یا مرکز ذخیره موقت اطلاعات، به بخش نئوکورتکس یا بخش ذخیره دائمی اطلاعات منتقل می‌کند. در نتیجه اگر اطلاعات را در فواصل زمانی مشخصی مرور کنیم، به شبکه عصبی مغز خود فرصت می‌دهیم تا داده‌های مورد نیاز را تثبیت کند. در ادامه این فواصل زمانی را معرفی می‌کنیم.

  1. روز اول
  2. روز سوم
  3. روز هفتم
  4. روز پانزدهم
  5. روز سی‌ام

هنگامی که افراد در بازه زمانی یک ماهه اطلاعات مورد نظر خود را مرور می‌کنند، پروتئین‌های جدیدی در مغز تولید می‌شود که به تقویت سیناپس‌ها کمک می‌کند.

درحالی‌که با مرور مکرر اطلاعات در یک یا دو روز مشخص، فرایند سنتز این پروتئین‌ اتفاق نمیوفتد. تکنیک تکرار با فاصله یکی از علمی‌ترین تکنیک‌ها برای انتقال داده‌ها از حافظه کوتاه‌مدت به بلندمدت است.

۲) تکنیک فاینمن

«ریچارد فاینمن» (Richard Feynman) فیزیک‌دان برنده جایزه نوبل، مدلی ذهنی را برای ساده کردن مفاهیم پیچیده و تبدیل آن‌ها به دانش کاربردی تدوین کرد. از دیدگاه روان‌شناسی شناختی، ما انسان‌ها به‌طور معمول بعد از مطالعه یک مطلب، تصور می‌کنیم که آن را یاد گرفته‌ایم.

درحالیکه صرفاً مطلب مورد نظر را «بازشناسی» (Recognition) کرده‌ایم و لزوماً نمی‌توانیم آن را در آینده «یادآوری» (Recall) یا «بازتولید» (Reproduction) کنیم.

در این میان، تکنیک فاینمن به ما کمک می‌کند تا اطلاعات را به‌‌صورت فعالانه ارزیابی کنیم و با شناسایی بخش‌های مبهم‌تر آن مفهوم، پردازش عمیق‌تری بر روی داده‌ها داشته باشیم. این تکنیک در چهار گام اجرا می‌شود که در ادامه به آن‌ها اشاره می‌کنیم.

  1. انتخاب مفهوم و عنوان‌نویسی: نام مفهومی را که قصد یادگیری آن را داریم، بالای یک صفحه کاغذ خالی می‌نویسیم.
  2. آموزش به یک کودک (ساده‌سازی افراطی): حال فرض کنیم کودکی ۱۲ ساله یا فردی مبتدی روبروی ما نشسته است، حال سعی کنیم تا موضوع را به ساده‌ترین شکل ممکن به او توضیح دهیم یا در برگه بنویسیم. توجه داشته باشیم که در توضیحات خود نباید از «اصطلاحات تخصصی» (Jargon) استفاده کنیم.
  3. شناسایی شکاف‌های دانشی: احتمال زیادی وجود دارد که در حین توضیح دادن، در برخی بخش‌ها متوقف شویم، مکث داشته باشیم یا از اصطلاحات پیچیده استفاده کنیم. این بخش‌ها به‌طور دقیق، همان «شکاف دانشی» یا نقطه ضعف ما در یادگیری آن مفهوم است. در این مرحله باید به منبع اصلی (کتاب، مقاله یا استاد) برگردیم و فقط همان بخش مبهم را دوباره مطالعه کنیم.
  4. سازمان‌دهی و استفاده از تمثیل: در نهایت، توضیحات خود را یکپارچه می‌کنیم و همچنین، برای مفاهیم انتزاعی موجود در مبحث، مثال‌های ملموس و تمثیل‌های فیزیکی می‌سازیم.

با انجام مراحل چهارگانه در تکنیک فاینمن، مغز را مجبور می‌کنیم تا بجای پردازش منفعلانه اطلاعات و ایجاد توهم یادگیری، نقاط ضعف خود در فهمیدن مبحث مورد نظر را شناسایی کند. اگر بدانیم کاربرد تکنیک فاینمن در یادگیری چیست، از همین امروز استفاده از این روش را شروع می‌کنیم.

۳) تمرین بازیابی با اثر آزمون‌گر

تمرین بازیابی به معنای تلاش فعالانه برای بیرون کشیدن اطلاعات از حافظه، به جای «دوباره‌خوانی» (Rereading) طوطی‌وار مطالب است.

هنگامی که برای یادآوری مطلبی تلاش می‌کنیم، مسیرهای عصبی مربوط به آن اطلاعات تقویت می‌شوند، مدت زمان حفظ داده‌ها نیز افزایش پیدا می‌کند و همچنین، می‌توانیم میزان تسلط خود بر روی مطالب را نیز ارزیابی کنیم. در ادامه برخی روش‌های عملی برای تمرین بازیابی را معرفی می‌کنیم.

  • نوشتن اطلاعات: بعد از خواندن مبحث، کتاب را ببندیم و هر آنچه که در ذهن داریم را یادداشت کنیم. در انتها نوشته‌های خود را با متن کتاب مقایسه و بخش‌های جا افتاده را مجدد مرور کنیم.
  • استفاده از فلش‌کارت‌ها: کاربرد فلش‌کارت برای دروس حفظی مانند یادگیری زبان‌های خارجی بسیار کاربردی است. برای این کار می‌توانیم کلمات را داخل فلش‌کارت بنویسیم و ترجمه آن را پشت فلش‌کارت داشته باشیم.
  • طراحی سؤال: تمام مفاهیم مهم و کلیدی از مبحث را در فهرستی جمع‌آوری می‌کنیم و برای آن مطالب، سؤالاتی را طرحی می‌کنیم. در ادامه سؤالات طراحی شده را پس از گذشت مدت زمان مشخصی، حل می‌کنیم.

اگر بجای استفاده از تکنیک‌هایی مثل تمرین بازیابی اطلاعات، تنها مطالب درسی را مرور کنیم، صرفاً توهم یادگیری را در خود ایجاد کرده‌ایم و هنگامی که نیاز به یادآوری اطلاعات داریم، از فراموشی خود متعجب می‌شویم. روان‌شناسان شناختی تکنیک تمرین بازیابی را «اثر آزمون» (Testing Effect) نیز می‌نامند.

۴) یادگیری درهم‌تنیده

فرایند یادگیری سنتی به‌طور معمول با یادگیری موضوعات مشابه در یک فصل مشخص می‌شود. در این مدل افراد ابتدا تمام مباحث مربوط به فصل اول را یاد می‌گیرند و سپس، وارد فصل دوم و سوم می‌شوند. درحالی‌که تحقیقات اخیر نشان داده اگر مباحث مختلف را در ترکیب با هم یاد بگیریم، فرایند یادگیری بسیار عمیق‌تر خواهد بود.

 برای مثال تصور کنیم که قصد مطالعه سه فصل از یک کتاب را داریم و هر کدام از فصل‌ها شامل سه مبحث مجزا است.

برای مطالعه کتاب، مبحث اول از درس اول را «A1»، مبحث دوم از درس اول را A2 و مبحث سوم از فصل اول را A3 نام‌گذاری می‌کنیم. مبتنی بر همین نام‌گذاری، فصل دوم را «B» و فصل سوم را «C» می‌نامیم. در ادامه می‌توانیم تفاوت یادگیری سنتی را با یادگیری در هم تنیده مشاهده کنیم.

  • یادگیری سنتی: A1A2A3_B1B2B3_C1C2C3
  • یادگیری درهم‌تنیده: A1B1C1_A2B2C2_A3B3C3

ترکیب موضوعات یا انواع مختلف مسائل در هنگام یادگیری، مغز را مجبور می‌کند تا به‌طور دائم از هر موضوع به موضوع دیگری منتقل شود و از استراتژی‌های حل مسئله استفاده کند. این کار توانایی مغز در «تمایز قائل شدن» (Discrimination) بین مفاهیم مختلف را بالا می‌برد و در نهایت، «انعطاف‌پذیری عصبی» (Neuroplasticity) را افزایش می‌دهد.

۵) تکنیک کدگذاری دوگانه

مبتنی بر نظریه کدگذاری دوگانه که با تلاش‌های «آلن پایویو» (Allan Paivio) مطرح شد، مغز انسان اطلاعات «دیداری» (Visual) و «کلامی» (Verbal) را در دو کانال مجزا پردازش می‌کند.

اگر اطلاعات تنها به صورت متنی خوانده شوند، فقط یک مسیر عصبی فعال می‌شود. درحالی‌که اگر همان اطلاعات کلامی با تصاویر، نمودارها یا اینفوگرافیک‌ها ترکیب شوند، دو «ردپای حافظه» (Memory Traces) مستقل اما مرتبط در مغز ایجاد می‌شود. این کار احتمال بازیابی اطلاعات در آینده را دو برابر می‌کند. در نتیجه همواره تلاش داشته باشید تا اطلاعات را از مسیرهای حسی متعدد و متنوع دریافت کنید.

خطا: کاربر درخواست HTTP را بلوکه نمود.

نظریه‌های اصلی یادگیری در روانشناسی

در طول قرن اخیر، رویکردهای بزرگ روان‌شناسی مانند رفتارگرایی یا شناخت‌گرایی مفهوم یادگیری را مورد ارزیابی قرار داده‌اند. در ادامه سه رویکرد اصلی در این حوزه را مشاهده می‌کنید:

  1. «رویکرد رفتاری» (Behaviorism)
  2. «رویکرد شناختی» (Cognitivism)
  3. «رویکرد یادگیری اجتماعی» (Social Cognitive Theory)
  4. «رویکرد سازنده‌گرایی» (Constructivism)

حال هر کدام از رویکردها را به‌طور کامل توضیح می‌دهیم تا یاد بگیریم که در نگاه مکاتب مختلف، یادگیری چیست و انسان‌ها چگونه مفاهیم جدید را یاد می‌گیرند.

۱) رویکرد رفتاری

رویکرد رفتاری یادگیری را صرفاً بر اساس رفتارهای قابل مشاهده و تغییرات آن‌ها در پاسخ به محرک‌های محیطی تعریف می‌کند.

بر اساس این رویکرد، رفتار موجودات زنده در نتیجه دو مفهوم پاداش و تنبیه هدایت می‌شود. پاداش به‌معنای تمام محرک‌های درونی و بیرونی است که باعث ایجاد لذت شود و از آن‌سو، تنبیه به‌معنای تمام پیامدها محرک‌های درونی و بیرونی است که تجربه تنش و احساسات ناخوشایند را در موجودات ایجاد کند.

رویکرد رفتاری با تلاش‌های دانشمندانی چون «ایوان پاولف» (Ivan Pavlov)، «جان بی. واتسون» (John B. Watson) و «بی. اف. اسکینر» (B. F. Skinner) توسعه یافت. دو شیوه هدایت رفتار در رویکرد رفتارگرایی، شامل شرطی‌سازی کلاسیک و شرطی‌سازی عامل می‌شود. در قسمت بعد با هر کدام آشنا می‌شویم.

  • «شرطی‌سازی کلاسیک» (Classical Conditioning)
  • «شرطی‌سازی فعال یا عامل» (Operant Conditioning)

اگر بدانیم نقش شرطی‌سازی در فرایند یادگیری چیست، می‌توانیم راهبردهای کارآمدتری را برای یادگیری خویش و سایر افراد برنامه‌ریزی کنیم.

شرطی‌سازی کلاسیک

شرطی‌سازی کلاسیک به معنای قرار گرفتن پدیده‌های مثبت یا منفی در کنار پدیده‌های خنثی است. ایوان پاولوف در آزمایشگاه معروف خود، اثبات کرد که وقتی یک محرک غیرشرطی در کنار محرک خنثی قرار می‌گیرد، بعد از مدتی آن محرک خنثی تبدیل به محرک شرطی می‌شود و تأثیرات محرک غیرشرطی را تقلید می‌کند.

برای مثال همواره در طول زندگی مشاهده کرده‌ایم که پیتزاهای خوشمزه داخل جعبه‌های مشخصی قرار می‌گیرند. به دلیل این مجاورت، زمانی که یک محرک خنثی مانند «جعبه پیتزا» در کنار یک محرک غیرشرطی مانند پیتزای لذیذ قرار می‌گیرد، بعد از مدتی افراد با مشاهده محرک خنثی یعنی جعبه پیتزا نیز همان علائم جسمانی و روانشناختی را نشان می‌دهند که با دیدن پیتزا بروز پیدا می‌کند.

در نتیجه بعد از مدتی با دیدن جعبه پیتزا نیز بزاق دهان ما افزایش می‌یابد و مغز ما دوپامین بیشتری تولید می‌کند. در این شرایط، جعبه پیتزا با قرار گرفتن در مجاورت پیتزا، از یک محرک خنثی تبدیل به محرک شرطی شده است.

شرطی‌سازی فعال یا عامل

شرطی‌سازی فعال مبتنی بر عملکرد فعالانه ارگانیسم در انجام فعالیت‌های مختلف و مواجه شدن با پیامدهای آن فعالیت‌ها است. بر این اساس هنگامی که افراد رفتاری انجام دهند که با پیامدهای مثبت همراه باشد، احتمال تکرار آن رفتار نیز افزایش پیدا می‌کند. از آن‌سو اگر رفتاری با پیامدهای منفی همراه باشد، احتمال کمتری وجود دارد که مجدد تکرار شود.

برای مثال دانش‌آموزی با خواندن متن انشای خود در کلاس، مورد تشویق معلم و همکلاسی‌ها قرار می‌گیرد. این تشویق و تحسین اجتماعی به عنوان پاداش روان‌شناختی، انگیزه دانش‌آموز را افزایش می‌دهد و در نتیجه، او یاد می‌گیرد تا با تلاش بیشتر، پاداش قبلی را مجدد دریافت کند.

نقش تغییر رفتار و کسب مهارت در فرآیند یادگیری و رشد فردی

اما همین دانش‌آموز در راه رسیدن به خانه با سگی بزرگ در حیاط یکی از همسایه‌ها مواجه می‌شود و حسابی می‌ترسد. در نتیجه از فردای آن روز، مسیر متفاوتی را برای بازگشت به خانه انتخاب می‌کند. دلیل تغییر مسیر دانش‌آموز، ترسیدن از سگ همسایه بود که به‌عنوان یک تنبیه روان‌شناختی، باعث تغییر رفتار در دانش‌آموز شد.

۲) رویکرد شناختی

بسیاری از دانشمندان معتقد بودند که رویکردهای رفتاری تببین کاملی از مفهوم یادگیری ارائه نمی‌دهند. در واکنش به رویکردهای رفتاری، پژوهشگرانی مانند «ژان پیاژه» (Jean Piaget) در دهه ۱۹۵۰ رویکرد شناختی را ایجاد کردند.

در شناخت‌گرایی، یادگیری دیگر صرفاً تغییر در رفتار ظاهری نیست، بلکه تغییر در طرح‌واره‌ها (Schemas) است. طرح‌واره‌ها ساختارهای ذهنی هستند که نقش فیلتر را ایفا می‌کنند و اطلاعات جدید بر اساس آن‌ها سازماندهی می‌شوند. در نتیجه اگر داده‌های یکسانی را به دو نفر با طرح‌واره‌های متفاوت ارائه دهیم، برداشت و نتیجه‌گیری آن‌ها از داده‌های ورودی می‌تواند بسیار متفاوت باشد.

به‌طور خلاصه، رویکردهای شناختی بر فرایندهای شناختی مانند پردازش اطلاعات، حافظه و حل مسئله بر روی یادگیری متمرکز شدند.

همچنین در رویکرد شناختی، ذهن انسان را مانند یک کامپیوتر در نظر می‌گیرند. براساس این رویکرد، داده‌های ورودی به ذهن افراد، ابتدا رمزگردانی می‌شوند تا قابلیت ذخیرسازی داشته باشند، در گام بعد ذخیره می‌شوند و زمانی که به آن‌ها نیاز داریم، ذهن ما مجدد آن‌ها را بازیابی می‌کند. در ادامه فرایند یادگیری در رویکرد شناختی را مشاهده می‌کنیم.

  1. «رمزگردانی» (Encoding)
  2. «ذخیره‌سازی» (Storage)
  3. «بازیابی اطلاعات» (Retrieval)

 این نظریه بر اهمیت «حافظه فعال» (Working Memory) و حافظه بلندمدت نیز تأکید دارد و معتقد است که یادگیری زمانی رخ می‌دهد که اطلاعات جدید با دانش پیشین فرد پیوند بخورد.

۳) رویکرد یادگیری اجتماعی

«آلبرت بندورا» (Albert Bandura) با ارائه رویکرد یادگیری اجتماعی، ارتباطی میان رویکرد رفتاری با رویکرد شناختی ایجاد کرد. او معتقد بود که انسان‌ها موجوداتی به شدت اجتماعی هستند و بخش عظیمی از یادگیری آن‌ها بدون تجربه مستقیم و صرفاً از طریق «مشاهده دیگران» (Modeling) اتفاق میوفتد.

بر اساس دیدگاه بندورا، سه عامل رفتار، محیط و طرح‌واره‌های شناختی به‌صورت سیستمی بر روی فرایند یادگیری تأثیر می‌گذارند. به بیان دقیق‌تر، رفتار افراد تابعی از فرایندهای متقابل فرد با محیط است. بندورا دو مفهوم بسیار کلیدی در رویکرد یادگیری اجتماعی مطرح کرد که در ادامه به آن‌ها اشاره می‌کنیم.

  • «تقویت جانشینی» (Vicarious Reinforcement): اگر فرد ببیند شخص دیگری به خاطر رفتاری پاداش می‌گیرد، احتمال بروز آن رفتار در خود او نیز افزایش می‌یابد.
  • «خودکارآمدی» (Self-efficacy): باور فرد به توانایی خود در انجام موفقیت‌آمیز کارها، نقش تعیین‌کننده‌ای در میزان تلاش و پشتکار او برای یادگیری دارد.

دیدگاه بندورا تببین یکپارچه و جامعی از نقش جامعه در ارائه پاداش و تنبیه ارائه داد و همچنین، به‌خوبی توضیح می‌دهد که طرح‌واره‌های افراد می‌تواند بر شدت پاداش و تنبیه دریافتی تأثیر بگذارد. حال که می‌دانیم دیدگاه بندورا در فرایند یادگیری چیست، راحت‌تر می‌توانیم مؤلفه‌های تأثیرگذار بر یادگیری را در محیط زندگی خود شناسایی و مدیریت کنیم.

۴) رویکرد سازنده‌گرایی

نظریه سازنده‌گرایی بر این باور است که فرد یادگیرنده نمی‌تواند در کسب دانش منفعل باشد. به‌بیان دقیق‌تر، دانش و مهارت بدون تلاش و تمرین از محیط بیرونی به ذهن افراد منتقل نمی‌شود، بلکه یادگیرنده خود باید دانش را از طریق تجربه و تعامل با محیط بسازد. در این رویکرد، اشتباهات افراد در هنگام تمرین و تجربه فعالیت‌ها، بخش مهمی از فرآیند یادگیری هستند و انسان‌ها با اشتباه کردن و یادگیری از اشتباهات خود، مفاهیم جدید را یاد می‌گیرند.

منطقه تقریبی رشد

از دیدگاه «لئو ویگوتسکی» (Lev Vygotsky) پژوهشگر روسیه‌ای، منطقه تقریبی رشد به‌معنای «فاصله بین آنچه یادگیرنده می‌تواند به تنهایی انجام دهد و آنچه با کمک دیگران به دست می‌آورد» است. ویگوتسکی معتقد است که انسان‌ها در بافتار تعاملات اجتماعی اطلاعات جدید را یاد می‌گیرند و اگر معلمان و مربیان، در فاصله تقریبی رشد به دانش‌آموزان خود کمک کنند، فرایند یادگیری در بیشترین سرعت و عمیق‌ترین کیفیت خود قرار می‌گیرد.

قوانین یادگیری چیست؟

یادگیری تنها به حفظ کردن اطلاعات محدود نمی‌شود، بلکه پدیده‌ای چندوجهی است که بر اساس اصول مشخصی در ذهن و رفتار انسان شکل می‌گیرد. بر اساس مبانی روان‌شناسی یادگیری و نظریه پردازش اطلاعات (Information Processing Theory)، اصول بنیادین یادگیری را در ادامه معرفی می‌کنیم.

  1. یادگیری یک فرایند فعال است.
  2. یادگیری باعث ایجاد تغییرات پایدار می‌شود.
  3. یادگیری حاصل تجربه است.
  4. یادگیری بر نگرش‌ها، دانش و رفتار تأثیر می‌گذارد.

در ادامه یاد می‌گیریم که هر کدام از اصول یادگیری چیست.

۱) یادگیری یک فرایند فعال است

افراد برای یادگیری موضوعات جدید باید فرایند چندمرحله‌ای را به‌طور کامل طی کنند که در پایین به آ‌ن‌ها اشاره کرده‌ایم.

  1. اطلاعات جدید را مشاهده کنیم.
  2. به اطلاعات جدید توجه کنیم.
  3. اطلاعات جدید را با دانش قبلی یکپارچه کنیم.
  4. از اطلاعات جدید در زندگی روزمره استفاده کنیم.

این فرایند فعال ۴ مرحله‌ای در تمام طول زندگی اتفاق می‌افتد و منحصر به کلاس درس یا کارگاه آموزشی نیست. برای مثال، فرض کنیم که قصد تعمیر سیفون خراب توالت را داریم. برای این کار ابتدا یک ویدئوی آموزشی می‌بینیم، سپس دستورالعمل تعمیر آن را مطالعه می‌کنیم، سپس اصطلاحات ناآشنا در آموزش را جست‌وجو می‌کنیم و در نهایت، با انجام فعالیت تعمیری و کسب تجربه، این مهارت را به دست می‌آوریم. تمام مهارت‌های اجتماعی، فنی، مالی و تخصصی را به همین روش یاد گرفته‌ایم.

۲. یادگیری منجر به تغییر پایدار می‌شود

برای حفظ دانشی که در گذشته یاد گرفته‌ایم، باید آن را در زندگی تکرار و تمرین کنیم. اگر کلمه جدیدی را یاد بگیریم، در برخوردهای بعدی درک عمیق‌تری از معنی آن پیدا خواهیم کرد.

همچنین در مثال قبل، اگر مدتی بعد دوباره سیفون توالت خراب شود، ممکن است برای یادآوری دقیق مراحل نیاز به تماشای مجدد ویدیو داشته باشیم، اما به یقین پیش‌زمینه فکری کلی از نحوه تعمیر آن در ذهن شما شکل گرفته و تثبیت شده است.

۳) یادگیری حاصل تجربه است

فرآیند یادگیری زمانی آغاز می‌شود که با یک تجربه جدید مواجه شویم. گاهی این تجربه خواندن یک کلمه جدید است و در برخی مواقع، می‌تواند گوش دادن به توضیح یک مفهوم یا امتحان کردن روشی جدید برای حل یک مسئله باشد.

به عنوان مثال، زمانی که تکنیک جدیدی برای آب‌پز کردن تخم‌مرغ یا مسیر جدیدی برای رفتن به محل کار را امتحان می‌کنیم، بر اساس تجربه خود میزان کارآمد بودن آن تجربه را ارزیابی می‌کنیم و تصمیم می‌گیریم که در آینده از این تجربه استفاده کنیم یا آن را کنار بگذاریم.

۴) یادگیری بر نگرش‌ها، دانش و رفتار تأثیر می‌گذارد

یادگیری بسیار فراتر از «مطالعه کتاب» و حفظ کردن مفاهیم است. اجداد ما در طول هزاران سال در حال یادگیری بودند و ما نیز در هر لحظه از زندگی در حال یادگیری هستیم. این یادگیری در سه حوزه مختلف زیر اتفاق می‌افتد.

  1. نحوه انجام کارها
  2. نحوه احساس کردن نسبت به پدیده‌ها
  3. حقایق و مفاهیم

یادگیری می‌تواند شامل رفتارهای سازنده یا مخرب باشد. یادگیری یک بخش طبیعی، پیوسته و همیشگی از زندگی است. در برخی موارد، یادگیری به معنای افزایش آگاهی و یادگیری «رفتارهای سازگارانه» (Adaptive Behaviors) با هدف تجربه زندگی بهتر است اما در موارد دیگر، ممکن است فرد «رفتارهای ناسازگارانه» (Maladaptive Behaviors) را یاد بگیرد که برای سلامت جسمی و روانی او مضرند.

خطا: کاربر درخواست HTTP را بلوکه نمود.

موانع اصلی یادگیری و راهکارهای عملی برای غلبه بر آن‌ها چیست؟

فرایند یادگیری همواره با موانع مختلفی مانند محدودیت‌های حافظه، عدم وجود انگیزه یا ضعف در تمرکز همراه است. در روانشناسی تربیتی موانع یادگیری در سه دسته مختلف قرار می‌گیرند که در ادامه به آن‌ها اشاره می‌کنیم.

  1. چالش‌های محیطی
  2. چالش‌های شناختی
  3. چالش‌های انگیزشی

حال که می‌دانیم اصلی‌ترین دسته‌بندی‌های موانع یادگیری چیست، در ادامه هر کدام را به‌طور کامل معرفی می‌کنیم.

۱) چالش‌های محیطی

دسترسی به فرصت‌های یادگیری و کیفیت محیط آموزش، نقش بسیار مهمی در نحوه یادگیری افراد ایفا می‌کنند. این چالش‌ها می‌توانند به موانع محیطی روزمره و موانع ساختاری تقسیم شوند.

  • نبود حمایت فکری: وجود مربیان و مشاوران آگاه و متخصص نقش محوری در یادگیری دارد. برای مثال اگر نیاز به برنامه‌ریزی درسی داشته باشیم اما شخصی را برای پیدا نکنیم، فرصت یادگیری برای نحوه زمان‌بندی مباحث درسی را از دست می‌دهیم.
  • نبود امکانات یا منابع: نبود انواع منابع آموزشی مانند کتاب‌ها، جزوه‌ها، پادکست‌ها یا فیلم‌های آموزشی یا عدم دسترسی به اینترنت جهت جست‌وجو و پژوهش مقالات می‌تواند دسترسی به دانش جدید را بسیار سخت کند.
  • محیط شلوغ: نداشتن فضایی برای مطالعه متمرکز و همچنین، بی‌توجهی اطرافیان به فرایند یادگیری می‌تواند بهره‌وری افراد را به شدت کاهش دهد.

پژوهش‌ها نشان می‌دهند عواملی مانند فقر در دوران کودکی، تأثیرات عمیقی بر رشد و عملکرد مغز در بزرگسالی دارند. در نتیجه اگر در جایگاه مربی یا معلم قرار داریم و ندانیم چالش‌های اصلی در فرایند یادگیری چیست، نمی‌توانیم برنامه آموزشی واقع‌بینانه‌ای را برای دانش‌آموزان طراحی کنیم.

۲) چالش‌های شناختی

عوامل شناختی مانند اختلالات عصب‌شناختی مانند بیش‌فعالی، اختلالات یادگیری یا نشخوار فکری به‌طور مستقیم بر روی یادگیری تأثیرگذار است. در ادامه اصلی‌ترین عوامل شناختی را معرفی می‌کنیم.

  • اختلالات عصب‌شناختی: انواع اختلالات عصب‌شناختی به‌ویژه اختلال «کاهش تمرکز و بیش‌فعالی» (Attention deficit and Hyper Activity Disorder) بر روی توانایی فرد در تمرکز عمیق تأثیر منفی می‌گذارند.
  • اختلالات یادگیری: انواع اختلالات یادگیری مانند «نارساخوانی» (Dyslexia)، نحوه پردازش و حفظ اطلاعات در مغز را تغییر می‌دهند و در نتیجه، سرعت یادگیری افراد نسبت به همسالان کاهش پیدا می‌کند.
  • نوشخوار فکری: درگیری شدید فکری رایج‌ترین مانع شناختی محسوب می‌شود که در پی استرس شدید یا تجربه احساسات ناخوشایند به وجود می‌آید. افراد دارای نشخوار فکری برای ساعت‌ها در افکار خود غرق می‌شوند، درحالی‌که به‌ظاهر در حال نگاه کردن به صفحات کتاب هستند.
  • آسیب‌های مغزی: انواع صدمات مغزی مانند آسیب به مخچه، قشر پیش‌پیشانی یا هیپوکامپ می‌تواند ظرفیت حافظه یا توجه انتخابی را تا حد زیادی کاهش دهد.
  • اختلالات عصبی‌رشدی: اختلالاتی مانند «طیف اوتیسم» (Autism spectrum) یا «سندرم داون» (Down syndrome)، بر روی بسیاری از فرایندهای شناختی و تعاملات اجتماعی ازجمله توانایی یادگیری عمیق تأثیر منفی می‌گذارند.
  • محدودیت حافظه: حافظه انسان در هر لحظه تنها توانایی ذخیره ۲±۵ داده را دارد. در نتیجه اگر حجم زیادی از اطلاعات را مطالعه کنیم، بخش بسیار ناچیزی از آن را می‌توانیم به خاطر بسپاریم.
  • فراموشی: بیش از ۹۰ درصد از آنچه در طول زندگی یاد می‌گیریم، از دیدگاه مغز ما غیرضروری محسوب و در نتیجه، بعد از مدت کوتاهی فراموش می‌شوند. ذهن ما تنها اطلاعاتی را ارزشمند می‌داند که برای بقا به آن‌ها نیاز داریم.

اگر بدانیم موانع شناختی در یادگیری چیست و از تکنیک‌های متنوعی در این راستا استفاده کنیم، بسیاری از موانع شناختی را می‌توانیم از پیش رو برداریم.

۳) چالش‌های انگیزشی

فرایند یادگیری تلاشی پرزحمت است که نیاز به صرف انرژی و خودکنترلی دارد. در نتیجه افراد برای حفظ انرژی خود و رسیدن به موفقیت، نیاز به انگیزه درونی و بیرونی دارند. درحالی‌که برخی موانع مانند اهمال‌کاری، افسردگی یا عدم وجود محیط تشویق‌کننده می‌تواند تبدیل به موانع اصلی یادگیری شوند.

  • انواع اختلالات روان‌شناختی: انواع اختلالات روان‌شناختی مانند اختلالات اضطربی توانایی افراد در یادگیری فعال را از بین می‌برد. در این میان اختلال افسردگی با افکار سرزنش‌گرانه، احساس غم شدید، لذت نبردن از فعالیت‌ها، احساس پوچی و ناتوانی در انجام کارها مشخص می‌شود. اختلال افسردگی به دلیل رواج زیاد خود به عنوان سرماخوردگی روانی شناخته می‌شوند.
  • اهمال‌کاری: بسیاری افراد به دلایل مختلف مانند ترس از شکست خوردن، تمایل به بی‌نقص بودن یا امید به ایجاد موقعیت مناسب‌تر، فعالیت‌های کاری خود را به تعویق می‌اندازند. اهمال‌کاری بعد از مدتی با استرس شدید همراه و در نهایت به احساس شرم و ناکامی منجر می‌شود.
  • نبود محیط تشویق‌کننده: انسان‌ها موجوداتی اجتماعی هستند و برای موفقیت نیاز به تشویق و تحسین دیگران دارند. اگر انگیزه بیرونی مورد نیاز برای افراد تأمین نشود، فکر می‌کنند که فعالیت‌های آموزشی بی‌اهمیت هستند و انگیزه مورد نیاز برای کنجکاوی و یادگیری موارد جدید را از بین می‌برد.

اگر بدانیم بهترین منابع انگیزشی برای یادگیری چیست، می‌توانیم انرژی و انگیزه مورد نیاز برای یادگیری موضوعات جدید را به‌دست بیاوریم.

جدول جمع‌بندی مفاهیم یادگیری

در این مطلب یادگرفتیم که تعریف یادگیری چیست، چه اصولی دارد و چگونه می‌توانیم مهارت یادگیری را در خود تقویت کنیم. در این بخش می‌توانیم تمام مفاهیم مربوط به یادگیری را در جدولی مشاهده کنیم.

جدول مفاهیم یادگیری در یک نگاه
اصول یادگیری۱) آمادگی
۲) تکرار و تمرین
۳) اثر و پیامد
۴) تقدم
۵) تأخر
۶) شدت
۷) انگیزه و هدف‌گذاری
۸) ارتباط و شبکه‌سازی مفاهیم
۹) بازخورد و اصلاح مستمر
انواع سبک‌های یادگیری۱) یادگیری دیداری
۲) یادگیری شنیداری
۳) یادگیری خواندنی‌نوشتننی
۴) یادگیری حرکتی‌/عملی
تکنیک‌های یادگیری مؤثر۱) تکنیک تکرار با فاصله
۲) تکنیک فاینمن
۳) تکنیک تمرین بازیابی
۴) تکنیک یادگیری درهم‌تنیده
۵) تکنیک کدگذاری دوگانه
نظریه‌های یادگیری۱) نظریه رفتارگرایی
۲) نظریه شناخت‌گرایی
۳) نظریه یادگیری اجتماعی
۴) نظریه سازنده‌گرایی
قوانین یادگیری۱) یادگیری یک فرایند فعال است
۲) یادگیری باعث ایجاد تغییرات پایدار می‌شود
۳) یادگیری حاصل تجربه است
۴) یادگیری بر نگرش‌ها، دانش و رفتار تأثیر می‌گذارد

سؤالات متداول

حال که به‌طور کامل می‌دانیم یادگیری چیست و با اصول و تکنیک‌های مختلف یادگیری آشنا شده‌ایم، در این بخش به سؤالات متداول در این حوزه پاسخ می‌دهیم.

پاسخ به سوالات متداول درباره مفهوم یادگیری و روش‌های یادگیری مؤثر

۱) مفهوم یادگیری فعال چیست؟

اصطلاح «یادگیری فعال» (Active Learning) به‌معنای یادگیری از طریق یک فرآیند تعاملی است. در یادگیری فعال، فرد یادگیرنده با کند و کاو در محیط اطراف، اطلاعات جدید را یاد می‌گیرد. اما در یادگیری غیرفعال، فرد در مواجهه با منبع یادگیری مانند آموزش معلم یا گوش دادن به سخنرانی قرار دارد و در نتیجه، بدون تعامل فعالانه اطلاعات را می‌آموزد.

۲) چگونه بهترین سبک یادگیری خود را پیدا کنیم؟

بهترین روش برای شناخت سبک یادگیری شخصی، تجربه تمام مدل‌های یادگیری و ارزیابی نتیجه است. برای این کار می‌توانیم چهار مطلب مشابه را با سبک‌های مختلف یادگیری آموزش ببینیم و در نهایت، از خود امتحان بگیریم تا متوجه شویم که کدام یک از روش‌ها نتیجه بهتری داشته است. البته مبتنی بر تحقیقات، انتخاب روشی که شامل چند سبک یادگیری باشد، نتیجه نسبت به انتخاب یک سبک یادگیری مشخص دارد.

۳) تفاوت یادگیری عمیق با حفظ کردن سطحی اطلاعات چیست؟

حفظ کردن اطلاعات با خواندن سطح آن‌ها و کدگذاری داده‌های ورودی در حافظه کوتاه‌مدت اتفاق میوفتد. در این فرایند، فرد یادگیرنده دچار توهم یادگیری می‌شود و خیال می‌کند که متن روبروی خود را حفظ کرده است. در حالی‌که یادگیری عمیق فرایندی فعالانه است. افراد برای یادگیری عمیق یک مطلب، باید با تکنیک‌هایی مثل آزمون گرفتن از خویش یا توضیح ساده آن مفهوم به فردی دیگر، بخش‌هایی که هنوز یاد نگرفته‌ایم را پیدا کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شماره همراه شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند.

موضوعات داغ
پاپ_آپ_بلاگ

۲۰۰۰ ساعت آموزش حرفه‌ای در ۷ مدرسه تخصصی

برای مشاوره رایگان درباره اشتراک آموزشی، فرم زیر را تکمیل کنید: