بسیاری از ما یاد گرفتهایم که دوراندیشی یا پیشبینی فرصتها و خطرها یکی از ضروریات دستیابی به موفقیت در زندگی است و اگر بدانیم اصول تفکر استراتژیک چیست، با یادگیری نگاه کلاننگر و طراحی سناریوهای محتمل برای انتخابهای مهم زندگی، میتوانیم بهترین مسیر را برای دستیابی به موفقیت انتخاب کنیم. در این مطلب با تفکر استراتژیک و تکنیکهای تقویت آن آشنا میشویم.
خانه > آخرین مطالب > مقالات > کسب و کار دیجیتال > تفکر استراتژیک چیست و چگونه آن را در کار و زندگی تقویت کنیم؟
تفکر استراتژیک چیست و چگونه آن را در کار و زندگی تقویت کنیم؟
فهرست مطالب
فهرست مطالب
تفکر استراتژیک چیست؟
«تفکر استراتژیک» (Strategic Thinking) فرایندهای شناختی است که با هدف کشف روابط میان مفاهیم، شناسایی الگوها و ایجاد درک کلانی از پدیدهها اجرا میشود. اصول تفکر استراتژیک برای پاسخ دادن به سؤالات ریشهای در مورد «چیستی» و «چرایی» پدیدهها طراحی شده است تا ریشههای اصلی را کشف و روندها را شناسایی کند.
افراد دارای تفکر استراتژیک با کنار هم گذاشتن اطلاعات و شناسایی روابط میان مؤلفهها، نگاه سیستماتیک مورد نیاز خود را ایجاد میکنند و با طراحی سناریوهای مختلف، میتوانند اتفاقات آینده را پیشبینی و بهترین مسیر برای دستیابی به موفقیت را شناسایی کنند.
شهرام خلیل نژاد
تفکر استراتژیک
اصول تفکر استراتژیک چیست؟
تفکر استراتژیک بر چهار اصل نگاه کلانگرانه، شناسایی الگوها، سناریوپردازی و اولویتبندی گزینهها بنا شده است. در ادامه هر کدام را بهطور خلاصه توضیح میدهیم.
- «نگاه کلاننگرانه» (Big Picture Thinking): کنار هم قرار دادن دادهها و مشاهده تمام پدیدههای مرتبط با هم در قالب یک سیستم منسجم و یکپارچه
- «شناسایی الگوها» (Pattern Recognition): ارزیابی الگوهای تکراری اتفاقات و پیامدهای مشابه با هدف شناسایی روندها با هدف پیشبینی تغییرات بازار، فرصتها و تهدیدهای پنهان و نیازهای آینده
- «سناریوپردازی» (Scenario Planning): طراحی سناریوهای مختلف آینده و برآورد احتمال وقوع هر کدام از آنها
- «اولویتبندی سرسختانه» (Ruthless Prioritization): ارزیابی دقیق سود و زیان هر کدام از گزینهها در هنگام تصمیمگیری و انتخاب بهترین اولویت موجود

متفکران استراتژیک با پیروی از این اصول، نگاه کلینگرانهتری نسبت به اتفاقات دارند و با شناسایی الگوها، سناریوهای مختلف را پیشبینی و بهترین آنها را شناسایی میکنند. حال که میدانیم ویژگیهای افراد دارای تفکر استراتژیک چیست، میتوانیم هر کدام را بهطور کامل توضیح دهیم.
تفکر کلاننگرانه
افراد دارای تفکر استراتژیک از جزئیات روزمره زندگی یا ریزبینی در هر کدام از اجزاء یک مفهوم فاصله میگیرند و با در نظر گرفتن پدیدههای مختلف، تمام ابعاد مسائل را در کنار یکدیگر مشاهده میکنند.
این افراد تفکر سیستمی قدرتمندی دارند و همواره به دنبال کشف سیستمهای موجود و شناسایی ارتباط میان اعضای سیستم هستند. متفکر استراتژیک حتی اگر بر موضوعی خاص متمرکز شوند، تلاش میکنند تا ارتباط آن موضوع با سایر مفاهیم را متوجه شوند و بافتار کلی موضوعات را شناسایی کنند. کلینگری به افراد دارای تفکر استراتژیک کمک میکند تا عوامل مختلف تأثیرگذار در یک پدیده را در کنار یکدیگر ارزیابی کنند و شناخت واقعبینانهتری از اتفاقات داشته باشند.
مثال برای تفکر کلاننگرانه
مدیر وبسایت خدمات مشاوره و روانشناسی متوجه میشود که بسیاری از کاربران با ورود به صفحه پرداخت، پشیمان میشوند و درخواست مشاوره خود را ثبت نمیکنند. او فوراً دکمه پرداخت را بزرگتر میکند یا رنگ دکمه را تغییر میدهد تا بیشتر به چشم بیاید.
اما مشاور استراتژیک او یک گام عقب میرود و با مصاحبه از مشتریان و استفاده از پرسشنامههای کمی، متوجه میشود که تورم جامعه باعث ضعیفتر شدن وضعیت مالی مخاطبان شده و با افزایش سالانه نرخ مشاوره، اولویتبندی مالی مراجعهکنندگان تغییر یافته و خدمات مشاوره از فهرست پرداخت آنها خارج شده است.

در نتیجه بهجای تغییر اندازه دکمه پرداخت، پیشنهاد داد تا هزینه جلسات مشاوره بهصورت قسطی پرداخت شود و همچنین، در مذاکره با شرکتهای خدمات بیمه تلاش کردند تا خدمات خود را تحت پوشش بیمه قرار دهند تا فشار مالی کمتری به مراجعهکنندگان وارد شود.
شناسایی الگوها
تفکر استراتژیک به افراد کمک میکند تا تمام اطلاعات و دادههای محیط را مانند قطعههای پازل ببینند و ارتباط منطقی میان مفاهیم یا رویدادهای مختلف پیدا کنند. افراد توانمند در تفکر استراتژیک با تمرین و کسب تجربه میتوانند روندهای پنهانی موجود در تعاملات اجتماعی یا مفاهیم علمی را شناسایی کنند و در نهایت، با کشف تغییرات جزئی در محیط و شناسایی ریشههای این تغییرات، مسیر آینده را با دقت بیشتری حدس میزنند.
مثال برای شناسایی الگوها
مدیر محصول شرکتی بازرگانی با تغییر رفتار مشتریان و تمایل بیشتر آنها به خرید محصولات سالم و ارگانیک، متوجه تغییر دیدگاه مردم نسبت به تغذیه و اهمیت یافتن زندگی سالم در ذهن مخاطبان شد. در ادامه با گردآوری اطلاعات بیشتر، به مؤلفههای زیر رسید.
- افزایش قیمت غذاهای فستفودی
- افزایش سطح تحصیلات جامعه مشتریان
- تبلیغات رسانهای در مورد مزایای زندگی سالم
- تعامل بیشتر مخاطبان با جوامع بینالمللی
- افزایش خبرهایی مبنی بر بالا رفتن شدید نرخ بیماریهای سرطانی
- افزایش محبوبیت ورزشهای همهگانی مانند دومیدانی و کوهنوردی
- رشد چشمگیر جذابیت بدن خوشفرم برای مردان و زنان
مدیر کمپین این شرکت با شناسایی ریشههای مختلف این پدیده، استراتژی تبلیغاتی خود را روی تولید محصولات ارگانیک و سالم برای ورزشکاران و دانشجویان متمرکز کرد. همچنین به بخش تبلیغات شرکت نیز سفارشهای تبلیغاتی در شبکههای ورزشی یا سلامتمحور داد تا جامعه مشتریان خود را افزایش دهد. مدیر محصول این شرکت بدون اینکه لزوماً بداند تفکر استراتژیک چیست، بهبهترین شکل از آن استفاده کرد.
سناریوپردازی
در ذهن افراد استراتژیک، هر پدیدهای به عنوان بخشی از سیستم بزرگتر در نظر گرفته میشود و همچنین، شکلگیری آن پدیده نیز حاصل تعامل عوامل مختلف سیستمی است. در نتیجه نقش هر کدام از مؤلفهها بر آینده پدیدهها تأثیر میگذارند. متفکران استراتژیک مبتنی بر نقش عوامل تأثیرگذار بر پدیدهها، سناریوهای مختلفی را متصور میشوند که هر کدام از آنها با ضریبی احتمال وقوع دارند. موارد زیر از جمله دستهبندیهای سناریوها هستند:
- سناریوی بدبینانه
- سناریوی خوشبینانه
- سناریوی محتمل
- سناریوی ممکن
همچنین بسیاری از سناریوها در ذهن افراد استراتژیک میتوانند در «حالت امکان» قرار بگیرند. سناریوهای ممکن لزوماً اتفاق نمیوفتند اما سناریوهایی که در «حالت احتمال» قرار میگیرند، شرایط بسیار مطلوبتری برای وقوع دارند.
مثال سناریوپردازی
معاون یک سازمان بزرگ قصد دارد تا برنامه نرمافزاری جدیدی را برای مدیریت فرآیندهای سازمان خود خریداری و پیادهسازی کند. او به شکلی خوشبینانه انتظار دارد تا تمام کارمندان در عرض یک ماه شیوه استفاده از نرمافزار را یاد بگیرند و بهطور روزانه برنامههای خود را در آن وارد کنند. با این وجود، مدیر سازمان که دارای تفکر استراتژیک قدرتمندتر بود، سه سناریوی زیر را برای آینده این تغییر متصور شد.
- سناریوی مطلوب: استقبال و پذیرش سریع کارکنان و عادت به استفاه از برنامه در بازه زمانی یک تا دو ماهه
- سناریوی محتمل: مقاومت حداقل نیمی از کارمندان و ایجاد اختلال در جا افتادن برنامه فرآیندی
- سناریوی بدبینانه: همگام نشدن نرمافزار با سیستمهای قدیمی شرکت و برخورد شدید کارکنان با مدیریت در استفاده از نرمافزار
مدیر سازمان که میداند تفکر استراتژیک چیست با در نظر گرفتن سناریوهای مختلف، آمادگی بالاتری را تجربه میکند و احتمال غافلگیری خود را در کمترین حالت نگه میدارد.
اولویتبندی سرسختانه
افراد دارای تفکر استراتژیک به خوبی از محدودیتهای زمانی و انرژی آگاه هستند و میدانند که همه کارها را نمیتوان در یک زمان انجام داد. در نتیجه با توجه به منابع موجود و تحلیل دقیق ارزش فعالیتها و هزینه هر کدام از انتخابها، تلاش میکنند تا ایدهآلترین و مناسبترین گزینه را در هر شرایط پیدا کنند.
اولویتبندی سرسختانه به افراد دارای تفکر استراتژیک کمک میکند تا فعالیتها یا مسیرهایی را انتخاب کنند که بیشترین نقش را در دستیابی به اهداف دارند و سایر گزینهها را به تعویق میاندازند، به دیگران واگذار میکنند یا بهکلی آنها را حذف میکنند.
مثال اولویتبندی سرسختانه
در یک خانواده چهار نفره، مادر خانواده در کنار وظایف خانهداری، کسب و کار خانگی کوچکی در زمینه تولید کیفهای پارچهای را نیز میگرداند. او با کمک تفکر استراتژیک خود، تلاش میکند تا تمام فعالیتهای روزانه خود را فهرست کند و با اولویتبندی دقیق، مهمترین و ضروریترین کارها را انجام دهد. در ادامه میتوانیم فهرست فعالیتهای روزانه او را مشاهده کنیم.
- شستن لباسهای کثیف
- آماده کردن صبحانه برای فرزندان
- طبخ ناهار
- تمیز کردن اتاق یکی از فرزندان
- طبخ شام
- شستن ظرفها
- عکس گرفتن از محصولات
- پاسخ دادن به سفارشهاش مشتریان
- دوختن یکی از سفارشهای قبلی
- پُست کردن یکی از محصولات دوختهشده
- یادگیری شیوههای نوین دوخت از شبکههای اجتماعی
مادر خانواده پس از فهرست کردن فعالیتها در همان ابتدای روز، تمام اقدامات روزانه را با استفاده از ماتریس آیزنهاور از روشهای مدیریت زمان در ۴ دسته تقسیم کرد.
- فعالیتهای مهم و فوری: طبخ ناهار، طبخ شام، پاسخ دادن به سفارشهای مشتریان، پُست کردن یکی از محصولات دوخته شده
- فعالیتهای مهم و غیرفوری: تمیز کردن اتاق یکی از فرزندان، عکس گرفتن از محصولات، دوختن یکی از سفارشهای قبلی
- فعالیتهای غیرمهم و فوری: شستن ظرفها، آماده کردن صبحانه برای فرزندان
- فعالیتهای غیرمهم و غیرفوری: یادگیری شیوههای نوین دوخت از شبکههای اجتماعی
در ماتریس آیزنهاور، بیشترین زمان مفید روزانه به فعالیتهای مهم و فوری اختصاص مییابد. فعالیتهای مهم و غیرفوری برای روزهای آتی برنامهریزی میشوند، فعالیتهای غیرمهم و فوری را تا جای ممکن به دیگران میسپاریم و فعالیتهای غیرمهم و غیرفوری را برای امروز نادیده میگیریم. را حال که این خانم با دانش نسبت به اینکه تفکر استراتژیک چیست، تمام فعالیتها را به چهار دسته تقسیم کرد، میتواند بیشترین بهرهوری ممکن را در طول روز داشته باشد.
علی سلطان زاده
تفکر انتقادی
چگونه تفکر استراتژیک را تقویت کنیم؟
تقویت تفکر استراتژیک با بررسی مداوم اخبار، ارزیابی احتمالات و طراحی سناریوهای احتمالی امکانپذیر است. در زیر فهرستی از مهمترین انواع تفکر استراتژیک را نام میبریم.
- پرسیدن سؤالات ریشهای
- چک کردن مداوم خبرهای مهم
- ارزیابی اعتبار منابع اطلاعاتی
- ارزیابی مداوم احتمالات بلندمدت
- تمرین مداوم سناریونویسی
حال که میدانیم مهمترین شیوههای تقویت تفکر استراتژیک چیست، در ادامه هر کدام را بهطور کامل توضیح میدهیم.
پرسیدن سؤالات ریشهای
متفکران استراتژیک بهجای پذیرش وضع موجود، سعی میکنند تا چند گام به عقب برگردند و با ارزیابی کلینگرانه به تمام ابعاد موضوع، مفروضات را زیر سؤال ببرند. برای انجام این کار، افراد دارای تفکر استراتژیک از سؤالات اکتشافی و متمرکز بر «چرایی پدیدهها» یا «دلیل شکلگیری پدیدهها» استفاده میکنند. در ادامه فهرستی از سؤالات استراتژیک را معرفی میکنیم.
- چرا این کار را انجام دهیم؟
- اگر این فرآیند را به طور کامل حذف کنیم چه اتفاقی میافتد؟
- چه فرصتهای پنهانی در این بحران وجود دارد؟
- این فعالیتها چه نیازی را از مخاطب برطرف میکند؟
- چرا این نیاز برای مخاطب به وجود آمده است؟
- چرا مشتریان باید ما را از میان رقبا انتخاب کنند؟
افرادی که میدانند تفکر استراتژیک چیست با استفاده از سؤالات بنیادین، دلیل شکلپدیدهها را متوجه میشوند و اطلاعات مورد نیاز برای آینده تحولات را بهدست میاورند. درحالیکه سؤالات جزئیتر و اجرایی مانند «چه کاری باید انجام شود؟» یا «چه کسی مسئول انجام این کار است؟» تنها برای پیشبرد پروژهها مناسب است و نمیتواند ما را به شناخت دقیق از اتفاقات و پیشبینی روندهای آتی برساند.
چک کردن مداوم خبرهای مهم
متفکران استراتژیک برای ارزیابی بافتار پدیدهها، به اطلاعات متعدد و گوناگونی نیاز دارند. این اطلاعات شامل تمام موضوعات مرتبط با پدیده و حتی موضوعاتی میشود که در نگاه اول، ارتباط روشنی با موضوع مورد نظر ما ندارد. در نتیجه افراد دارای تفکر استراتژیک خود را محدود به حوزه تخصصی خود نمیکنند و بهطور مستمر، دانش خود را در زمینههای مختلف بهروز نگه میدارند و بر روندهای مختلف نظارت میکنند. موارد زیر از رایجترین حوزههای مد نظر متخصصان استراتژیست است:
- روندهای تکنولوژیک
- تغییرات رفتاری جامعه
- گزارشهای اقتصادی کلان
- تحرکات سیاسی مهم
- تحولات مهم در شرکتها و سازمانها

برای مثال، یک دانشجوی شاخه مدیریت استراتژیک برای کشف چگونگی تغییر سبک زندگی دورکاری، ممکن است میزان دسترسی اقشار مختلف مردم به تکنولوژی، میزان تحصیلات کارمندان، میزان اوقات فراغت یا میزان شیوع اختلالات روانشناختی در کارمندان را مورد ارزیابی قرار دهد.
ارزیابی اعتبار منابع اطلاعاتی
آشنایی افراد دارای تفکر استراتژیک با منابع اطلاعاتی گوناگون به این افراد کمک میکند تا اعتبار اصلیترین منابع اطلاعاتی و خبری را ارزیابی کنند. موارد زیر از مهمترین مولفههای ارزیابی منابع اطلاعاتی هستند:
- تاریخچه منابع خبری
- فعالان رسانهای و خبرنگاران شاغل در هر کدام از خبرگزاریها
- میزان وابستگی سیاسی خبرگزاریها
- شیوههای تأمین مالی هر کدام از خبرگزاریها
توجه به این موارد در طول زمان به افرادی که میدانند تفکر استراتژیک چیست کمک میکند تا آشنایی دقیقی از میزان اعتبار منابع اطلاعاتی و خبرگزاریهای مختلف داشته باشند. این آشنایی به آنها کمک میکند تا خبرهای موجود در آن منبع اطلاعاتی را بهدرستی تفسیر کنند و با کنار هم گذاشتن اخبار از منابع اطلاعاتی مختلف، به اطلاعات واقعی و مستند دسترسی داشته باشند.
ارزیابی مداوم احتمالات بلندمدت
متفکران استراتژیک با گذار از استرسهای کوتاهمدت و فرار از روزمرگی، نگاه کلاننگرانه خود را حفظ میکنند. ذهن این افراد با تمرین و تکرار یاد گرفته است تا بهطور خودکار در مواجهه با هر پدیده، پیامدهای احتمالی بعدی را پیشبینی کند و مسیر بلندمدت پیشرفت آن پدیده را تخمین بزند. یکی از بهترین شیوههای یادگیری این مهارت ذهنی، تمرین تکنیک ۱۰-۱۰-۱۰ است. استفاه از این تکنیک با سه سؤال زیر انجام میشود.
- پیامدهای این پدیده یا تصمیم در ۱۰ روز آینده چه خواهد بود؟
- پیامد این پدیده یا تصمیم در ۱۰ ماه آینده چه خواهد بود؟
- پیامد این پدیده یا تصمیم در ۱۰ سال آینده چه خواهد بود؟
با پاسخ دادن به سؤالات بالا، نگاهی عمیق و فرآیندی از پیامدهای هر اتفاق یا تصمیم خواهیم داشت. پیشبینی پیامدها به افراد با تفکر استراتژیک کمک میکند تا اهداف استراتژیک بلندمدت خود را قربانی اقدامات با مزایای کوتاهمدت نکنند.
تمرین مداوم سناریونویسی
نوشتن سناریوهای مختلف در مورد موضوعات یا پدیدههای گوناگون، یکی از بهترین شیوههای تقویت انعطافپذیری مورد نیاز برای تفکر استراتژیک است. برای نوشتن سناریوهای تازه، باید فرضیاتی از اتفاقات آینده را در ذهن مطرح و با استفاده از تکنیک «اگر … آنگاه» ((If …Then)،حداقل سه سناریوی «مطلوب»، «بدبینانه» و «غیرمنتظره» را طراحی کنیم. بیشتر تمرینهای سناریونویسی حول محور موضوعات زیر نوشته میشوند.
- تعاملات سیاسی میان کشورها
- جنبشهای فرهنگیاجتماعی در جوامع
- اختراعات مهم در حوزه علوم داده یا مهندسی
- کشفیات جدید در حوزه ژنتیک یا پزشکی
- نظریههای جدید ارائه شده از سوی دانشمندان
متفکران استراتژیک با تمرین سناریونویسی، انعطافپذیری ذهنی خود را در بالاترین سطح نگه میدارند و از این توانایی در راستای تصمیمگیریهای بلندمدت در زندگی شخصی تا نظریهپردازیهای تخصصی در حوزه کاری استفاده میکنند.
تفکر استراتژیک در محیط کار چه کاربردی دارد؟
شاغلین دارای تفکر استراتژیک با حل ریشهای مسائل و مدیریت بهینه سرمایه، این ویژگی خود را به یکی از کلیدیترین مهارتهای نرم تضمینکننده موفقیت تبدیل میکنند. میتوانید در ادامه مهمترین کاربردهای تفکر استراتژیک در محیط حرفهای را مشاهده کنید:
- داشتن نگاه سیستمی: درک ارتباط میان اجزا و همراستایی با چشمانداز بلندمدت
- اصلاح ساختاری و بلندمدت: حل ریشهای مسائل بهجای تسکین کوتاهمدت علائم
- افزایش بهرهوری: مدیریت بهینه انرژی، زمان، هزینه و منابع انسانی
- آمادگی برای چالشهای آینده: سازگاری پیشدستانه با تغییرات پیش رو
- تأثیرپذیری کارآمد: توجه به منابع خبری و نادیده گرفتن اطلاعات نامرتبط یا غیرموثق

داشتن تفکر استراتژیک در ردههای بالای سازمانی یک ضرورت غیرقابل انکار است و اگر رهبر سازمانی نداند تفکر استراتژیک چیست و از آن استفاده نکند، نسبت به رویدادها و تحولات آینده کسب و کار بسیار آسیبپذیر و ناکارآمد خواهد بود.
تفکر استراتژیک در زندگی شخصی چه کمکی میکند؟
زندگی انسان مسیری پر فراز و نشیب برای عبور از موانع و دستیابی به موفقیتها و داشتن تفکر استراتژیک در این مسیر بسیار ضروری و حیاتی است. در ادامه مهمترین کاربردهای تفکر استراتژیک در زندگی شخصی را معرفی میکنیم.
- عبور از روزمرگی: درگیر نشدن با موانع کوتاهمدت موجود در مسیر، جلوگیری از ناامیدی ناشی از سختیها و طراحی نقشه راه شخصی برای دستیابی به آیندهای مثبت
- اولویتبندی هوشمندانه: یادگیری قاطعیت و جسارت در «نه» گفتن به گزینههای دارای سود کوتاهمدت و حرکت در مسیر دستیابی به دستاوردهای بلندمدت
- توسعه فردی هدفمند: یادگیری مهارتهای گزینشی و با بیشترین مناقع در راستای رشد فردی و پیشگیری از یادگیری پراکنده
- سناریونویسی برای بحرانها: استفاده از انعطافپذیری ذهنی جهت نوشتن سناریوهای احتمالی برای رخدادهای بزرگ و کوچک زندگی و تأثیر آنها بر اهداف بلندمدت
- برنامهریزی برای موفقیتها: انتخاب کارآمدترین و سریعترین مسیر برای دستیابی به موفقیتهای آینده با شناسایی ارزشها و تصویرسازی آیندهای روشن برای خویش
افرادی که میدانند تفکر استراتژیک چیست، از این توانمندی در تمام ابعاد زندگی شخصی و حرفهای استفاده میکنند و با پیشبینی موانع موجود در مسیر زندگی، تهدیدهای آینده را به فرصتهای قابل بهرهبرداری تبدیل میکنند.
فرزانه افتخاری
تفکر طراحی
تفاوت تفکر استراتژیک با برنامهریزی استراتژیک چیست؟
تفکر استراتژیک یک توانمندی فکری و شناختی برای ارزیابی کلینگرانه مؤلفهها و کشف بهترین اقدامات برای دستیابی به اهداف است. در حالیکه برنامهریزی استراتژیک شامل تکنیکهای مختلف اجرایی با هدف اجرای درست اقدامات و برطرف کردن موانع پیش رو میشود. این دو مفهوم بهطور معمول دارای سه تمایز اساسی هستند.
- ماهیت متفاوت: تفکر استراتژیک فرایندی شناختی است و نیاز به خلاقیت، کلینگری و نگاه سیستماتیک دارد. درحالیکه برنامهریزی استراتژیک فرایندی اجرایی و مبتنی بر برنامهریزی است و ماهیتی خطی، تحلیلی و دادهمحور دارد.
- فرایند متفاوت: تفکر استراتژیک فرآیندی پیوسته و مستمر در تمام طول زندگی است اما برنامهریزی استراتژیک بهصورت پروژهای و در دورههای فصلی یا سالانه و با هدف چیدن «شاخصهای کلیدی عملکردی» (KPI | Key Performance Indicator) و دستیابی به اهداف انجام میشود.
- خروجی متفاوت: خروجی تفکر استراتژیک، کسب بینشی نوآورانه و پاسخ به سؤالات بسیار اولیه است و به افراد کمک میکند تا بدانند که برای دستیابی به اهداف باید چه کار کنند و چرا باید آن کارها را انجام دهند. درحالیکه خروجی برنامهریزی استراتژیک شامل نتایجی ملموس مانند «نقشه راه» (Roadmap)، «فایلهای اکسلی از دادهها» و «فهرستی از وظایف» (To Do List) میشود.

حال که بهطور دقیق میدانیم تفاوت برنامهریزی استراتژیک با تفکر استراتژیک چیست، میتوانیم کارکرد هر کدام از این مفاهیم را در زندگی روزمره و کاری متوجه شویم.
اشتباهات رایج درباره تفکر استراتژیک چیست؟
استفاه از تفکر استراتژیک نیز مانند سایر مهارتها نیاز به رعایت اصول مشخصی دارد و افراد کمتجربه در مسیر پیادهسازی و توسعه تفکر استراتژیک، گاهی مرتکب اشتباهات رایج میشوند که در ادامه آنها را معرفی میکنیم.
- بیتوجهی به کاربرهای تفکر استراتژی و محدود دانستن یادگیری این سبک تفکر برای مدیران ارشد
- اشتباه گرفتن تفکر استراتژیک با برنامهریزی استراتژیک
- سردرگمی میان گزینههای انتخابی متعدد و فلج تحلیلی
- مشغولیت وسواسی با آینده مطلوب و نادیده گرفتن محدودیتهای اجرایی
- توجه افراطی به تصویر کلاننگرانه و بیتوجهی به مؤلفههای جزئی تأثیرگذار در سیستم
- تمرکز وسواسگونه بر برنامههای تدوینشده و بیتوجهی به رویدادها یا تحولات جدید
- تحلیل اشتباه هر کدام از گزینههای تصمیمگیری و اولویتبندی نابجا

اشتباهات رایج در این حوزه بهطور معمول تهدیدکننده افرادی است که نمیدانند تفکر استراتژیک چیست و با اصول ابتدایی آن آشنایی کاملی ندارند.
مسیر یادگیری با آکادمی همراه اول
یادگیری شیوه تفکر استراتژیک و تقویت مهارتهای مربوط به آن تنها با پیشبرد دورههای آموزشی عمیق و تمرین و تکرار امکانپذیر است. در این راستا آکادمی فرادرس با طراحی و اجرای دورههای آموزشی غنی و معتبر، مسیر یادگیری تفکر استراتژیک را تسهیل کرده است.

میتوانید در ادامه بهترین مسیر برای این مدل آموزشی را مشاهده کنید:
حال که میدانیم مسیر یادگیری تفکر استراتژیک چیست، از همین امروز میتوانیم مسیر این آموزش را آغاز کنیم.
امین آرامش
مدیریت توجه و زمان
پرسشهای متداول
حال که بهطور دقیق میدانیم تفکر استراتژیک چیست و با شیوههای تقویت آن آشنا شدهایم، در اتنها به سؤالات رایج در این حوزه پاسخ میدهیم.
۱) آیا تفکر استراتژیک یک مهارت ذاتی است یا اکتسابی؟
تفکر استراتژیک یک مهارت اکتسابی است و اصول اولیه این تفکر مانند کلاننگری، انعطافپذیری ذهنی و ترکیب اطلاعات با هدف اولویتبندی گزینههای انتخابی، صرفاً با تمرین و تکرار تقویت میشوند. البته وجود برخی استعدادها و ابعاد شخصیتی مانند تفکر کلینگرانه یا انتزاعی میتواند مسیر پیشرفت افراد را سادهتر کند. در نهایت، مهارت تفکر استراتژیک را مانند یک عضله شناختی در نظر بگیریم که از طریق مواجهه آگاهانه با مسائل پیچیده و طرح پرسشهای عمیق مانند «چرا» و «چگونه»، میتوانیم در طول زمان آن را تقویت کنیم.
۲) تفاوت تفکر استراتژیک با تفکر تحلیلی چیست؟
تفاوت اصلی این دو در زاویه دید و نحوه برخورد با اطلاعات نهفته است که در ادامه، این مؤلفهها را برای هر کدام توضیح میدهیم.
- «تفکر تحلیلی» (Analytical Thinking): این تفکر با رویکردی جزءنگرانه، پدیدههای پیچیده را به اجزای کوچکتر خرد میکند تا نحوه کارکرد آنها را بفهمد. تمرکز آن بر درک وضع موجود، عیبیابی و دادههای گذشته یا حال است.
- «تفکر استراتژیک» (Strategic Thinking): این تفکر با رویکردی کلاننگرانه و مبتنی بر ترکیب اطلاعات، مفاهیم و روندهای پراکنده را کنار هم قرار میدهد تا الگوهای پنهان را کشف و یک مسیر یا چشمانداز جدید خلق کند. تمرکز تفکر استراتژیک بر آینده، خلق ارزش و نوآوری است.
البته افراد با تجربه و حرفهای که میدانند تفکر استراتژیک چیست، برای تضمین موفقیت خود، از هر دو مهارت به عنوان مکمل یکدیگر استفاده میکنند تا تحلیل عمیقتری از اتفاقات آینده و پیامدهای آن داشته باشند.
۳) آیا همه افراد در محیط کار به تفکر استراتژیک نیاز دارند؟

بله، اما گستره و مقیاس آن بسته به حساسیت و پیچیدگی جایگاه شغلی میتواند متفاوت باشد. برای مثال، مدیران ارشد یا رهبران سازمانی با تصمیمگیریهای خود، آینده یک سازمان و مسیر فعالیتهای تیم را تعیین میکنند. در نتیجه وجود تفکر استراتژیک در این جایگاه، تأثیرات فراگیرتر و حیاتیتری بر حیات حرفهای تمام نیروهای موجود در سازمان میگذارد. درحالیکه از آنسو، کارشناسان یا کارمندان دارای تفکر استراتژیک با استفاده از این مهارت، میتوانند فعالیتهای کاری خود را با بهرهوری بالاتر و رشد مستمرتری انجام دهند.